خرید بک لینک

در مداری خاکستری مداد رنگی روز را به شب میزدم ستاره و ماه را خودم میبافتم به هم خورشید را گرم تر از همیشه به آسمان رویایم میکوبیدمو از ته دل بلند بلند میخندیدم مانند دیوانه ای بی هدف بی دلیل بی صدا بلند میخندیدم به آرزوهایم پاک کنی برداشته بودم و افتاده بودم به جانش به جان کاغذی ک ردیف بود از رویاها از روزهایی که نقشه میکشیدم از آدم هایی که برای خود ساخته بودم از برد هایی که همه را باخته بودم پاک میکردمو بلند بلند به پهنای صورتم میخندیدم مجنون بودم مجنونی

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:26

گاهی خسته میشوم از واقعیت چمدانی از آرزوهایم میبندم خط سفید جاده را میگیرمو میزنم به دل خیال بی مهابا به دنبال توهمی شیرین راه را طولانی تَرَش میکنم گاهی جهت استراحتی کوتاه زیر سایه ی درخت خاطرات قدری مختصر گذشته را میشمارم روزهایش خاطراتش عشقو لبخندش و گاهی تلخی مثل زهرش و باز منو این چمدانو این جاده از روشنایی شروعو به تاریکی خاتمه آه که پایانی ندارد خیال و چقدر خوش است این مسیر نه مانعی و نه سرابی آنطور ک خودم باب میلم باشد جاده ش را میسازم یک به یک

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:26

از پس مهتابی روشناز پشت ابری سپیداز ماورای وهم و خیالاز واقعی ترین رویای مناز آنجا که میدانی مطلب روزی نیلوبلاگمیرسی به من...از همانجا مرا پیدا کندستم را بگیر با خود ببرمن را که سر تا سر تو را عاشقممنکه لحظه ها سلاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 18:26

چشم دوخته بودم منبر مطلب باران نیلوبلاگی که زیبا میباریدو خاطرات من را شوک میداد تا زنده شودنفس در من به شماره میرفتو هر قطره باران کوبشی از برق چشمانت بودیادت می آید؟ من و تو و باران را؟یادت می آید قائم شدنت در آغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 18:26

هر از چند گاهیکاملا اتفاقی بدون نشانیمطلب یاد نیلوبلاگ تو میوفتم شاید اشتباهیشاید با نامی هم اسم توشاید با عطری مشابه عطر تویا که صدایی... نه صدا نهصدای تو پهنای عشق بوددلیل سرودن های منو شعر بودصدای تو تشویش قلب مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 18:26

هرچه بر در خانه زدم عبث بوداین خانه شکل حیله ای از قفس بودزندانی شدم در حصار این دل گرفتناما کس نفهمید این تن به تمنای نفس بودشب را گز کردم در سراچه خیالماین دل انبوهی از غم نهان بودحیف که تنها باید مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

چشم دوخته بودم منبر باران وی که زیبا میباریدو خاطرات من را شوک میداد تا زنده شودنفس در من به شماره میرفتو هر قطره باران کوبشی از برق چشمانت بودیادت می آید؟ من و تو و باران را؟یادت می آید قائم شدنت در آغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

آنجایی که ستاره در دل تاریکی شب بر چشمان خیره ی من چشمکی میزد جرقه های یادت وجودم را آتشی میزد میسوختم و اشک تبخیر میشد بر گونه م با انگشت اشاره ای میکردم بر آسمان آنجایی که ماه جا خوش کرده بود یادت مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

امروز که محتاج و توام

جای تو خالیست

فردا که بیایی به سراغم

نفسی نیست...

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

به دنبال ردی از مهتابتمام شب را بیدار گز کردمبه دنبالت انقدر میگشتم کهتمام ستاره ها را از بر کردممن و میله های پنجره اتاقچقدر با هم رفیق شده بودیمکه سوی نشانی از چشمک چشمانتآسمان را حفاری عمیق کرده بوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

امشب نیز گذشتو ماه پشت ابر ماند
هرچه چشم بر آسمان دوختم ندیدمت
گویی مه شده بودی آن بالا
هرچه دست بلند کردم نتوانستم بچینمت
تا سپیده هم حاضرم بشینم ب پایت
اگر نشانی نشانم دهی ک توانم بگیرمت
آنقدر پشت درب این انتظار خواهم ماند
تا حتی مثل سایه ای زیر ابر ببینمت

پیمان...

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 14:41

حال و هوا مانند آسمان بالای سرابری و بارانیست و من دلم گرفتهمن در گوشه ای از زمان حالگرفتار به گذشته یا که آینده دلم گرفتهمن به روشنایی روز اما تاریکی درونم دلم گرفتهمن به هر آنچه که این اطراف دور است ازممن به آن نفر که باید باشد اما نیستمن به آن نیکوتین انسانی که خواهمش اما ندارمشمن به دوای درد دردادامه مطلب

برچسب: گرفته, نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 20:39

قطره قطره میزند باران بر شیشه ی اتاق
لحظه لحظه میپرسم از آن که ای باران
توکه از پیش خدا آمده ای به من بگو
بگو چگونه میتوان این شب را به پایان برد
تو پاسخ باش بر این تنیدگی حوصله م
تو راهی باش بر دگردیسی آرامشم
تو به نشان بده چگونه عمیق به خواب روم
تو بگو چگونه توان مرد اما کمی نفس کشید


پیمان...

برچسب: خوابی, نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 20:39

گر بت شوی، بت پرستی بر من واجب آید
تا به ابد هم باید، بازهم پرستشت خواهم کرد
مگر اینکه روزی ابراهیم شوی برایم...

پیمان...

برچسب: پرستش, نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 20:39

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
رسوایی ولی آنجاست در جمع باشیم اما
هر دو مثل روز اول
عاشق و معشوق نباشیم

پیمان...

برچسب: رسوایی, نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 20:39

صفحه بندی