بداهه برای خود برای تو - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 11:26
[unable to retrieve full-text content]در مداری خاکستری مداد رنگی روز را به شب میزدم ستاره و ماه را خودم میبافتم به هم خورشید را گرم تر از همیشه به آسمان رویایم میکوبیدمو از ته دل بلند بلند میخندیدم مانند دیوانه ای بی هدف بی دلیل بی صدا بلند میخندیدم به آرزوهایم پاک کنی برداشته بودم و افتاده بودم به ...
تو میدانی - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 11:26
[unable to retrieve full-text content]گاهی خسته میشوم از واقعیت چمدانی از آرزوهایم میبندم خط سفید جاده را میگیرمو میزنم به دل خیال بی مهابا به دنبال توهمی شیرین راه را طولانی تَرَش میکنم گاهی جهت استراحتی کوتاه زیر سایه ی درخت خاطرات قدری مختصر گذشته را میشمارم روزهایش خاطراتش عشقو لبخندش و گاهی تلخ...
روزی میرسیم بهم - تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 18:26
از پس مهتابی روشناز پشت ابری سپیداز ماورای وهم و خیالاز واقعی ترین رویای مناز آنجا که میدانی مطلب روزی نیلوبلاگمیرسی به من...از همانجا مرا پیدا کندستم را بگیر با خود ببرمن را که سر تا سر تو را عاشقممنکه لحظه ها سلا
باران - تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 18:26
چشم دوخته بودم منبر مطلب باران نیلوبلاگی که زیبا میباریدو خاطرات من را شوک میداد تا زنده شودنفس در من به شماره میرفتو هر قطره باران کوبشی از برق چشمانت بودیادت می آید؟ من و تو و باران را؟یادت می آید قائم شدنت در آغ
یاد تو... - تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 18:26
هر از چند گاهیکاملا اتفاقی بدون نشانیمطلب یاد نیلوبلاگ تو میوفتم شاید اشتباهیشاید با نامی هم اسم توشاید با عطری مشابه عطر تویا که صدایی... نه صدا نهصدای تو پهنای عشق بوددلیل سرودن های منو شعر بودصدای تو تشویش قلب م
بی کسی... - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 20:23
هرچه بر در خانه زدم عبث بوداین خانه شکل حیله ای از قفس بودزندانی شدم در حصار این دل گرفتناما کس نفهمید این تن به تمنای نفس بودشب را گز کردم در سراچه خیالماین دل انبوهی از غم نهان بودحیف که تنها باید م
باران... - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 20:23
چشم دوخته بودم منبر باران وی که زیبا میباریدو خاطرات من را شوک میداد تا زنده شودنفس در من به شماره میرفتو هر قطره باران کوبشی از برق چشمانت بودیادت می آید؟ من و تو و باران را؟یادت می آید قائم شدنت در آغ
یعنی میشود؟ - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 20:23
آنجایی که ستاره در دل تاریکی شب بر چشمان خیره ی من چشمکی میزد جرقه های یادت وجودم را آتشی میزد میسوختم و اشک تبخیر میشد بر گونه م با انگشت اشاره ای میکردم بر آسمان آنجایی که ماه جا خوش کرده بود یادت م
محتاج - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 20:23
امروز که محتاج و توام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست...
رد تو... - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 20:23
به دنبال ردی از مهتابتمام شب را بیدار گز کردمبه دنبالت انقدر میگشتم کهتمام ستاره ها را از بر کردممن و میله های پنجره اتاقچقدر با هم رفیق شده بودیمکه سوی نشانی از چشمک چشمانتآسمان را حفاری عمیق کرده بو
نبودی... - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 14:41
امشب نیز گذشتو ماه پشت ابر ماندهرچه چشم بر آسمان دوختم ندیدمتگویی مه شده بودی آن بالاهرچه دست بلند کردم نتوانستم بچینمتتا سپیده هم حاضرم بشینم ب پایتاگر نشانی نشانم دهی ک توانم بگیرمتآنقدر پشت درب این انتظار خواهم ماندتا حتی مثل سایه ای زیر ابر ببینمتپیمان...Let's block ads! (Why?)
دلم گرفته... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
حال و هوا مانند آسمان بالای سرابری و بارانیست و من دلم گرفتهمن در گوشه ای از زمان حالگرفتار به گذشته یا که آینده دلم گرفتهمن به روشنایی روز اما تاریکی درونم دلم گرفتهمن به هر آنچه که این اطراف دور است ازممن به آن نفر که باید باشد اما نیستمن به آن نیکوتین انسانی که خواهمش اما ندارمشمن به دوای درد درد
بی خوابی ... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
قطره قطره میزند باران بر شیشه ی اتاقلحظه لحظه میپرسم از آن که ای بارانتوکه از پیش خدا آمده ای به من بگوبگو چگونه میتوان این شب را به پایان بردتو پاسخ باش بر این تنیدگی حوصله متو راهی باش بر دگردیسی آرامشمتو به نشان بده چگونه عمیق به خواب رومتو بگو چگونه توان مرد اما کمی نفس کشید پیمان...
پرستش - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
[unable to retrieve full-text content]گر بت شوی، بت پرستی بر من واجب آیدتا به ابد هم باید، بازهم پرستشت خواهم کردمگر اینکه روزی ابراهیم شوی برایم... پیمان...
رسوایی... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
[unable to retrieve full-text content]خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شورسوایی ولی آنجاست در جمع باشیم اماهر دو مثل روز اولعاشق و معشوق نباشیم پیمان...
... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
[unable to retrieve full-text content]لینک کانال تلگرامی نوشته های من که خوشحال میشم اونجا هم سری بزنید... xa0 https://t.me/truelove4u
مدار صفر درجه... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
در مدار صفر درجه ی سرد و یخجا مانده و تنها دارایی مانده مساعتیست که یخ زدیم را اندازه میگیرمنمیدانم چقدر زمان میبرد امامیترسم که در انبوه هیاهوهاجان بدهمو بمیرم... پیمان...
شب بیداری... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
زوزه ی بادو حرکت برگو صدای بطری قلطان روی زمینلالایی شب بیداری های این منه کلافه استدنبال راهی چاهیو دوایی بر این دردمآه که عذاب است پر از خواب باشی اماآرامشی بر بالینت حاکم نباشد... پیمان...
تو میدانی... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
شبو احاطه ی تنهایی که تن پوشی شده است برایم تنگ و طاقت فرساهرچه سقف اتاق را خیره میشومهرچه پنجره را به قصد ماه ذل میزنمآن آرامش این تاریکی شبها به سراغم نمی آیدگویی چیزی در اینجا گم شده استتو میدانی... پیمان...
چشمانت... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
[unable to retrieve full-text content]فکرش را کنشب سیاه تر از همیشه باشدتو در آغوشم با چشمانی بازعجب کهکشانیست برق نگاه تودر این شب تاریک در دو قدمی نفسهایت پیمان...

برچسب‌های مرتبط

به یاد تو از درد جان می نویسم | به یاد تو | به ياد تو | به یاد تو بودم حتی | به یاد تو بودم حتی وقتی | به یاد تو موندم علی تکتا | به یاد تو بودم | به یاد تو هستم | به یاد توام | به یاد تو علی تکتا