سردترین روز تابستان... - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 20:39
سالی دیگر هم گذشت فصلی دیگر از سریال به پایان رسید ولی گردو غبار دلم بازهم چندساله شد از زوایای مختلف به دنبال اندکی دلخوشی حتی اجباری تمامی 25 ساااااااااااال زندگی را وجب به وجب, مرور میکنم اما با اینکه وسط چله تابستان دنیا را تجربه کرده م موجی از انجماد تمامی تمامم را تسخیر کرده و بازهم سنت همیشگی
به یاد تو ... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:55
صفحه های زندگیمو ورق میزنم دنبال زنجیره ی گمشده م میگردم می ترسم که پیدات نکنم اینجا از این ترسِ همیشه ام میترسم کوچیکو بزرگ , بزرگو کوچیک قدری خاطره ی خوب مونده برام که روزمو با اونا شب کنم از این تنهایی که روحمو خورده درام می بینی چه ساده گذر میکنم ازین روز ببین چه آسون دقیقه و ساعت میکنم خودمو زن...
قصه ی ما ... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:55
نخواستم شیرین من باشی که مثل فرهاد عمر هدر دهم کوه از جا کنم نخواستم لیلای من باشی که به دیوانگی در شهر , شهره و انگشت نما شوم نخواستم زلیخای من باشی که تا سر حد هوس هم , هم پای من , به دنبال من آیی نخواستم تهمینه ی من باشی که همچون رستم جنگِ با دیو را برای اثبات عشق در بوق و کرنا کنم نخواستم منیژه ...
تولدم - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:55
در گوشه ای از دیوار اتاقمنقش جوانی سایه بسته استزانوانش در آغوشاز یاد همه عالم حتی فراموشسر به سمت پنجره کج کردهمیله های پنجره را به شمارش نشستهانگار چیزی سنگینی می کند بر روی سینهداغی میزند بر دلم که آتشم می کشدنه لبخندی نه اشکی توضیح نمیداد حال مرانه لرزشی نه تکانی تضمین نمیداد زنده بودنم راتنها ب...
شب و سکوت - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:54
شب است و سکوتخفقان است و سیاهینه شهابی نه ستاره ایرد روشنی جا نمیگذارد بر شبممن تنها،دوخته شده بر رخت خوابمفکرو خیال پرسه میزند بر سر، دردهایمگزینه های پژمردنم تیک میخورندو منافسون میشوم به سوتی شبیه سوت پایانبا نگاهم یک قدم جلو تر برمیدارم در این سیاهیمحو ترو غرق تر میشوم در این مردابگاهی خود را ره...
فرسودگی - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:54
زندگی سخت است سخت هم میگذردهر قدر سرعت چرخش عقربه ها بیشترهر چقدر ورق خوردن تقویم بیشترروز ها سخت ترو سخت ترتا آنجا که نفس برای بالا آمدنش التماس میکندآرزو گرد یک جرعه آب خنک میچرخدکه با خیالی خوش از گلو پایین رودو زندگیست که اسمش میشود زندانی اجباریسوهانی بر اعصابمثل ناخنی بر جمجمه ی افکارذهن پریشا...
تن خسته - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:54
هر چه در خانه زدم بر عبث بوداين دل از آنچه ميپنداشت بي رمق تر بودهول و هراسش مثل يك سيمي خاردارزخم ميساخت ديوار نحيفش راگرفته بودو به دنبال يك راه علاجميپيمود سراچه خيال آدمي عاشق راكه شايد چاره شود درماني بر دل بيچاره شودقطره اي تازه بر آتش حالي كه بيماره شودولي افسوس كه انتظارها تنها انتظار ماندعق...
مرده متحرک - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:54
آخرين كشتي هاي منم در حال غرق شدنن انگاركه حتي سايه اي پخشو پلا شده ام روي زميندهن كجي اش را شروع كرده به نفساي آخر آرزوهامجنگ تمام شده است بين منو تقديرشكست خورده ام, به غرامت رفته جوانيمزنده ام هنوز اما بدتر از مرده هاي زير خاكمراه ميروم اما نه مثل يك مرده استواره سينه سپرميخندم اما مصنوعي نه مثل ...

برچسب‌های مرتبط

به یاد تو از درد جان می نویسم | به یاد تو | به ياد تو | به یاد تو بودم حتی | به یاد تو بودم حتی وقتی | به یاد تو موندم علی تکتا | به یاد تو بودم | به یاد تو هستم | به یاد توام | به یاد تو علی تکتا