
در مداری خاکستری مداد رنگی روز را به شب میزدم ستاره و ماه را خودم میبافتم به هم خورشید را گرم تر از همیشه به آسمان رویایم میکوبیدمو از ته دل بلند بلند میخندیدم مانند دیوانه ای بی هدف بی دلیل بی صدا بلند میخندیدم به آرزوهایم پاک کنی برداشته بودم و افتاده بودم به جانش به جان کاغذی ک ردیف بود از رویاها از روزهایی که نقشه میکشیدم از آدم هایی که برای خود ساخته بودم از برد هایی که همه را باخته بودم پاک میکردمو بلند بلند به پهنای صورتم میخندیدم مجنون بودم مجنونی...
ادامه مطلب
گاهی خسته میشوم از واقعیت چمدانی از آرزوهایم میبندم خط سفید جاده را میگیرمو میزنم به دل خیال بی مهابا به دنبال توهمی شیرین راه را طولانی تَرَش میکنم گاهی جهت استراحتی کوتاه زیر سایه ی درخت خاطرات قدری مختصر گذشته را میشمارم روزهایش خاطراتش عشقو لبخندش و گاهی تلخی مثل زهرش و باز منو این چمدانو این جاده از روشنایی شروعو به تاریکی خاتمه آه که پایانی ندارد خیال و چقدر خوش است این مسیر نه مانعی و نه سرابی آنطور ک خودم باب میلم باشد جاده ش را میسازم یک به یک...
ادامه مطلب
از پس مهتابی روشناز پشت ابری سپیداز ماورای وهم و خیالاز واقعی ترین رویای مناز آنجا که میدانی مطلب روزی نیلوبلاگمیرسی به من...از همانجا مرا پیدا کندستم را بگیر با خود ببرمن را که سر تا سر تو را عاشقممنکه لحظه ها سلا...
ادامه مطلب
هر از چند گاهیکاملا اتفاقی بدون نشانیمطلب یاد نیلوبلاگ تو میوفتم شاید اشتباهیشاید با نامی هم اسم توشاید با عطری مشابه عطر تویا که صدایی... نه صدا نهصدای تو پهنای عشق بوددلیل سرودن های منو شعر بودصدای تو تشویش قلب م...
ادامه مطلب
به دنبال ردی از مهتابتمام شب را بیدار گز کردمبه دنبالت انقدر میگشتم کهتمام ستاره ها را از بر کردممن و میله های پنجره اتاقچقدر با هم رفیق شده بودیمکه سوی نشانی از چشمک چشمانتآسمان را حفاری عمیق کرده بو...
ادامه مطلب
شبو احاطه ی تنهایی که تن پوشی شده است برایم تنگ و طاقت فرساهرچه سقف اتاق را خیره میشومهرچه پنجره را به قصد ماه ذل میزنمآن آرامش این تاریکی شبها به سراغم نمی آیدگویی چیزی در اینجا گم شده استتو میدانی... پیمان......
ادامه مطلب
صفحه های زندگیمو ورق میزنم دنبال زنجیره ی گمشده م میگردم می ترسم که پیدات نکنم اینجا از این ترسِ همیشه ام میترسم کوچیکو بزرگ , بزرگو کوچیک قدری خاطره ی خوب مونده برام که روزمو با اونا شب کنم از این تنهایی که روحمو خورده درام می بینی چه ساده گذر میکنم ازین روز ببین چه آسون دقیقه و ساعت میکنم خودمو زندونی میکنم تو یه چار دیواری از هیاهوی بیرون خیالمو راحت میکنم گاهی خیره میشم به کنج دیوار گاهی هم پلک میزنم ناخودآگاه رها میشم توی فضای اطراف انگار تنها یک قدم مونده تا خدا راه به تو فکر میکنم, به فکر...
ادامه مطلب
در گوشه ای از دیوار اتاقمنقش جوانی سایه بسته استزانوانش در آغوشاز یاد همه عالم حتی فراموشسر به سمت پنجره کج کردهمیله های پنجره را به شمارش نشستهانگار چیزی سنگینی می کند بر روی سینهداغی میزند بر دلم که آتشم می کشدنه لبخندی نه اشکی توضیح نمیداد حال مرانه لرزشی نه تکانی تضمین نمیداد زنده بودنم راتنها بالا و پایین شدن سینه ام بود کهمرا وادار میساخت به تنفسهمه جا ساکت بودو تاریکهمه جا برام مبهم بودو بی معنابی هدف گویی سر میکردم آن لحظه ای راکه سرا پا شور و هیجانم را در گورستان قلبمجرعه جرعه خاک میکرد...
ادامه مطلب