باران

خرید بک لینک

چشم دوخته بودم من

بر مطلب باران نیلوبلاگی که زیبا میبارید

و خاطرات من را شوک میداد تا زنده شود

نفس در من به شماره میرفت

و هر قطره باران کوبشی از برق چشمانت بود

یادت می آید؟ من و تو و باران را؟

یادت می آید قائم شدنت در آغوشم را؟

به یاد داری چگونه از ترس رعد پناهت شده بودم؟

و من خوب به یاد دارم تورا

نفسهایت

برق چشمانت

گرمای دستانت

طنین صدایت

و یک به یکه کلامت را

و مرور میشوی در ذهنم

بوی تنت به مشامم میرسد و من دیوانه

من مدهوش میشوم از عطر خیالی تو

تو که خوب میدانی من برای لحظه ای با تو

حتی خیالی حتی فرضی یا حتی قرضی

نیاز به یک جرقه ی کوچک دارم

تا باز عاشقت شوم بارها دوباره از نو

حال تو خوب میدانی

این باران چه با من میکند...

پیمان_عزیزی

True Love...

ما را در سایت True Love دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 18:26

صفحه بندی