هر چه در خانه زدم بر عبث بود
اين دل از آنچه ميپنداشت بي رمق تر بود
هول و هراسش مثل يك سيمي خاردار
زخم ميساخت ديوار نحيفش را
گرفته بودو به دنبال يك راه علاج
ميپيمود سراچه خيال آدمي عاشق را
كه شايد چاره شود درماني بر دل بيچاره شود
قطره اي تازه بر آتش حالي كه بيماره شود
ولي افسوس كه انتظارها
تنها انتظار ماند
عقربه از ساعت هم گذشت اما خبر نشد
هواي سنگين تنهايي خفه كرده بود تابو توانش را
و لبخندي تلخش بر لبانش بود ازين تكرار
از اين تكرار طلسمي منحوس بر دامنش
كه يكه شد بازهم ميان غم هايش
آنگاه كه بي رمق تر شد از آنچه در واقعيت بود...
پيمان...
True Love...
ما را در سایت True Love دنبال میکنید
برچسب: تن خسته ای ولی خوابت نمیبره,تن خسته,تن خسته من,تن خسته ای ولی خابت نمیبره,تن خسته فراز جدید,تن خسته ام,تن خسته ی من,تن خسته از تقویم,شعر تن خسته,ته خسته تن بلاره, نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:54