در گوشه ای از دیوار اتاقم
نقش جوانی سایه بسته است
زانوانش در آغوش
از یاد همه عالم حتی فراموش
سر به سمت پنجره کج کرده
میله های پنجره را به شمارش نشسته
انگار چیزی سنگینی می کند بر روی سینه
داغی میزند بر دلم که آتشم می کشد
نه لبخندی نه اشکی توضیح نمیداد حال مرا
نه لرزشی نه تکانی تضمین نمیداد زنده بودنم را
تنها بالا و پایین شدن سینه ام بود که
مرا وادار میساخت به تنفس
همه جا ساکت بودو تاریک
همه جا برام مبهم بودو بی معنا
بی هدف گویی سر میکردم آن لحظه ای را
که سرا پا شور و هیجانم را در گورستان قلبم
جرعه جرعه خاک میکردم
ارتشی از آرزوهایم بر این شب
تارو مار میشدو از بین میرفت
و من یکه و تنها به نظاره نشسته بودم
سقوط اشتیاقم را
سخت بودو سخت میگذشت برایم
شبی که هزاران رویا سوارش کرده بودم
ولی بی هوا همه را در دره ای پیاده کرده بود
و من خالی بودم از هر چه آرزویش را میکردم
سکوت هر لحظه حکومتش را برمن استوارتر میساخت
آشوب قلبم مرا از پای درآورده بود
تنهاییم به غرامت میبرد اندک داشته هایم را
و صدای تیک تیک ساعتی که میگفت
دقایقی بیش نمانده تا آغاز
تولدمولی باز هم من
تنها گوشه ی اتاقم
غرق در تاریکی و سکوت
با قلمو کاغذم تولدم را جشن میگیرم
و چه طلسمیست این طلسم نامنحوس
پیمان
True Love...
ما را در سایت True Love دنبال میکنید
برچسب: تولدم مبارک,تولدمه,تولدم,تولدم نزدیکه,تولدم مبارک نیست,تولدت مبارک,تولدمه سلامتی پدرم,تولدمه ولی,تولدمه ولی تنهام,تولدمبارك, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:55